خدایا
چه لحظه هایی که در زندگی تو را گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی
چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی
چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی
چه روزهایی که سرم تو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است
خدایا
وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی
وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت و دنیا غم هاش رو بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی
خدایا
تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی
وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی
وقتی دوستام درددلاشون را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم
وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش نه شاد بودن واسه داشته ها
و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی
خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون
خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم
دادن هایت ندادن هایت گرفتن هایت
دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را حکمت می دانم
اگه خدا بخواد جمعه 27 آبان عازم سفر کربلا هستم .. این سفر واقعا لطف خودش بود که نصیبم شد چون همه چی تو یک هفته درست شد نائب الزیاره همه عاشقای اهل بیت هستم
به نام خدا
بعد مدتها شوق نوشتن در وبلاگم در من پيدا شد !!!
اين روزا اصلا از شرايط كاريم لذت نمي برم نمي دونم شايد محيط كارم منو تبديل به روزمرگي و عادت كرده …
به هرحال
امروز داشتم تو شهر با ماشين مي گشتم تو مسيرم به دوتا نكته برخوردم
حتما پشت چراغ قرمز چهار راه وليعصر تو ماشين چه به صورت راننده و يا مسافر
نشستين اگه دقت كرده باشين از مسير شمال به جنوب چهارراه ،يه تابلوي تبليغاتي
نسبتا بزرگ روبروتون ديدين …حالا اگه گفتين پشت اون تابلو كه تقريبا از اين سمت
هيچ ديدي نداره چه تابلوي ديگه اي قرار داره ؟
جواب:تابلوي نمايشگرايستگاه سنجش آلودگي هوا ي قزوين كه به تازگي توسط
سازمان حفاظت محيط زيست كه اگر اشتباه نكنم با هزينه سه ميليارد ريالي راه ا
ندازي و دوباره تجهيز شده.
منظورم از طرح اين موضوع اينه كه چرا بايد اينقدر ناهماهنگ و نابجا اين تابلوهاي ت
بليغاتي نصب بشن. البته اين موضوع به خاطر اينكه به هر حال اون تابلوي سنجش
داره اطلاع رساني مي كنه وضعيت هواي سالم و ناسالم رو به نظرم با اهميت اومد
براي مردم شهر يا حتي يه مسافري كه از يه شهر ديگه مياد
اگه شهر رو از لحاظ تابلوهاي نابسامان تبليغاتي يه بررسي كوچيك كنيدمي بيند كه
واقعا شهرغرق شده دراين تابلوها …..اميدوارم كه سازمان زيباسازي شهرداري واقعا
يه اقدام جدي واسه ساماندهي اين مسئله (البته كم و بيش كارهايي شده اما كافي
نيست)در دستور كار داشته باشه .
اما نكته دوم سرعت گير نيم متري!!! در تقاطع بلوار سرتك از شمال به جنوب نرسيده
به ميدان سيد حسن نصرالله .به واقع اين سرعت گير جاش اونجاست؟البته ميدونم اين
سرعت گير از قبل اينكه اونجا تقاطع بشه و چراغ راهنمايي نصب بشه اونجا بوده ولي
آيا نبايد بعدش اين قضيه اصلاح مي شد ؟جالبه تازه مي خواي بعد چراغ سبز سرعت
بگيري و حركت كني يه شوك به راننده و مسافراي ماشين داده مي شه!!!!
ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم
بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم
با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد
شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم
ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد
منکه ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم
ای خدا غصه نخور باز همین می مانم
من زمین خورده این ضربه کاری نشدم
هرکسی خواست تو رااز من جدا سازد دید
هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم
سلام
خیلی وقت میشه که نتونستم, یعنی حوصله به روزکردن وبلاگمو نداشتم
اما امروز که داشتم چند تاازنشریات استان رو مطالعه می کردم متوجه شدم که خبری که توسط خود من تهیه شده بود به اسم یه خبرگزاری گزارش شده و نشریات هم به نقل از همون خبرگزاری خبر روتیترکردن !!! اینطور شد که پیش خودم گفتم حتما این موضوع رو باید در وبلاگم بذارم .
آخه اگه هم می خواین سرقت کنین حداقل لید یا تیترشو یا خبر و دست کاری کنید تا زیاد ضایع نشه و تهیه کننده خبرکمی شک کنه پیش خودش که این خبر اونه یا نه!!!!!
البته این کار که از لحاظ حرفه ای غیر اخلاقیه انگار باب شده و همین طور داره روز به روز زیاد میشه .
نمی دونم چی باید گفت.بگذریم
خدارو شکر تونستم در هفته نامه پیام شهر تو کارهای خبری بخصوص اخبار شورا ی شهر رو غلتک بیفتم. به هر حال تجربه خوبی در حوزه تخصصی اخبار مدیریت شهری برا من خواهد بود .
خدارو دوست دارم به خاطر اینکه آهنگ حرفهایش همیشه منو آروم می کنه
خدارو دوست دارم به خاطر اینکه همیشه وقت داره حرفهام رو بشنوه
خدارو دوست دارم به خاطر اینکه دوست داشتنش ابدیه
خدارو دوست دارم به خاطر اینکه پسوردش هیچ وقت از یادم نمیره ,فقط کافیه به دلم سر بزنم
امروز اولین روز از دومین ماه از سومین فصل ساله...
انگار امسال پاییز نمی خواد خودشو نشون بده و هوا مثله تابستون گرمه، فقط برگهای پاییزی که یه روز واسمون اکسیژن تولید میکردند حالا زیر پامون خودنمایی می کنند وصدای خش خششون رو زیر پاهات می شنوی
.همیشه ماه مهر و فروردین توی ماههای سال واسم دیر تموم میشه دلیلشم نمیدونم چرا؟!!!
به هرحال مهرماه امسال هم برا من پر از فراز و نشیب بود ....تغییر محل کار و...
خوشحالم که ایسنا دوباره به روز شد
منم تو این یک ماه درهفته نامه پیام شهر بودم و امیدوارم به یک ثبات کاری در اونجا برسم.
جز خداکیست که درسایه مهرش باشیم رحمت اوست که پیوسته پناه من و توست
تقریبا یک ماهی میشه که تو وبلاگم مطلبی نذاشتم یعنی حس وحال نوشتن نداشتم شاید به خاطر اوضاع کاریم بود ....
امروز آخرین روز کارم در ایسنای قزوین و جهاد دانشگاهی بود
تو این مدت دوسال و اندی که در ایسنا به عنوان تنها خبرنگار مشغول فعالیت بودم دوران کاری خوبی داشتم همراه با تجربه های قشنگ در کنار اساتیدی همچون آقای حسن زاده و آقای محمودی که واقعا تو کارراهنمای من بودند .
من همیشه از این دوستان که برای من این فرصت و تجربه شغلی روایجاد کردند تشکر می کنم .
من با ایسنا کار خبرنگاری رو شروع کردم و حضور دراین خبرگزاری برگ زرینی در کارنامه کاری من خواهد بود .
اما چی بگم از بعضی شرایط که جهاد دانشگاهی برا نیروهاش فراهم می کنه تا خودشون بذارنو برن....
نمی دونم میشه گفت ضعف در مدیریت واحد و یا مشکلات مالی ؟!!!!
تو این چند ماه اخیر ایسنا در جهاد دانشگاهی نه جای مشخصی داشت نه اینکه وسایل و تجهیزات اطلاع از اخبار براش فراهم بود ....تواین مدت با ارتباطاتی که با دوستان و همکاران خبرنگار داشتم از بعضی اخبار مطلع میشدم و تا حدودی با همون شرایط خاص با سردبیر کار می کردیم .
حرف و سخن بسیار است اما چه می توان گفت.......
افراد زیادی از زمان شکل گیری این خبرگزاری اومدنو رفتن، نمی دونم عاقبت ایسنای قزوین چی میشه؟
ان شاءاالله با انرژی و انگیزه جدید کار خبر رو در جای دیگه به زودی شروع می کنم.
ماه رمضان ماه افطار ها وسحرهای دلنشین ،ماه نزدیکی انسان با معبود محبوبش ،ماه قبولی طاعات و زندانی شیطان بر همه مهمانان خوب خدا مبارک
رمضان امسال هم فرا رسید
یاد شبهای احیای پارسال به خیر ...
چه کسانی بودند و الان در کنارمون نیستند ...
امیدوارم خدا دوباره توفیق بده و بتونیم به نحو شایسته از این ماه از تمام لحظه ها و ثانیه هاش استفاده کنیم.
التماس دعا
می خواستم از سفر خبرنگاران و وبلاگ نویسان استان به شمال بنویسم و شرح ماوقع کنم که دیدم دوستانی که تو این سفر بودن مطالب خوبی نوشتند.
خدا روشکر لااقل تو این سفر با وجود بی برنامه گی و اتلاف وقت همسفرای خوبی داشتم و از این نظر بهم سخت نگذشت.
به هرحال همیشه باید از عدم برنامه ریزی درست ،عدم استفاده از افراد با تجربه و کاردان در همه جا اذیت بشیم دیگه ...
چه خوب می شد که خانه مطبوعات تعداد نفرات کمتری رو به این سفر می برد و در عوض کیفیت خدمات رسانی رو افزایش می داد
سفر با همه خوبیا و بدیاش تجربه با خودش داره ... ان شاءالله در سفر های بعدی کاستی ها برطرف بشه و دیگه هیچ کس از مسافرین آرزو نکنه که ای کاش این سفر زودتر تموم بشه!!!!
در ضمن 17 مرداد،روز خبر نگار رو از همین جا به همه فعالان حوزه خبر واطلاع رسانی تبریک میگم .
به روی اجتماع بغض حسرت، گاز اشک آور نیاندازیم
بیا با خود بیاندیشیم اگر یک روز جاده های عشق را بستند
اگر یک سال چند فصل برف بی کسی بارید
اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد
اگر یک شب شقایق مرد ...تکلیف دل ما چیست؟
و من احساس سرخی می کنم چندیست و من از چند شب پیش در خوابم نزول عشق را دیدم
چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد ؟
چرا بعضی نمی دانند که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد
چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است ودر آن ذکر هم یاد خدا خالیست!