+ نوشته شده توسط پروین در جمعه ششم آذر 1388 و ساعت
18:26 |
وان عید قربان را بگو وان شمع قرآن را بگو وان فخر رضوان را بگو مستان سلامت می کنند عید قربان نماد سربریدن نفس اماره درپیشگاه فرمان الهی برهمه مسلمانان جهان مبارک این روزا که مناسک حج توسط 200خبرنگارو عکاس و تصویر برداراعزامی ازایران پوشش داده میشه ادمو می بره به فضای اونجا و واسه یه لحظه هم که شده می خوای که جای اون حاجیا باشیو پابه پاشون مناسک به جا بیاری. چقد خوبه ادم هر چیزیو با معرفت و شناخت کسب کنه امروز روزعرفه ...روز نیایش به درگاه خداوند... روزشناخت و اقرار به گناهان بود. وقتی دعای عرفه رو با خلوص میخونی ودرکش میکنی پیش خودت میگی امام حسین با اون همه عظمت اون همه بندگی و اطاعت فرمان خدا چطور د رصحرا ی عرفات ناله میکنه و ازش طلب بخشش و مغفرفت میکنه ...چقدر ماها با اونا فاصله گرفتیم؟ چقدر میتیونیم مثله اونا باشیم ؟ چقدرمیتیونیم لحظه ای خدا رو انطور که اونا درکش کردن درک کنیم ؟ درسته نمیشه ولی اب دریا اگر نتوان کشید گر به قدرمعرفت باید چشید + نوشته شده توسط پروین در جمعه ششم آذر 1388 و ساعت
18:15 |
سلام این شعرو یه جا خوندم خیلی خوشم اومد و لذت بردم برا شما هم میذارم شاید خوشتون بیاد یک شبی مجنون نمازش را شکست
+ نوشته شده توسط پروین در دوشنبه دوم آذر 1388 و ساعت
18:56 |
سلام امروز صبح بالاخره شماره همراه استاندار جدید قزوین آقای احمد عجم رو پیدا کردم و می خواستم باهاشون قبل از ورود به استان یه مصاحبه تلفنی داشته باشم که متاسفانه ایشون مصاحبه رو موکول کردن به بعد از اومدنشون به استان قزوین . اما آقای عجم این نوید رو به همه خبرنگارا و جامعه مطبوعات دادن که اطلاع رسانی شفاف در همه ابعاد در دستور کار شان بوده و ارتباط خوبی با جامعه خبری خواهند داشت. ما هم امیدوارم که با اومدن ایشون شاهد رشد و شکوفایی بیش از پیش استان باشیم.+ نوشته شده توسط پروین در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت
10:41 |
آیا سقفی بالای سرت هست؟ نانی برای خوردن لباسی برای پوشیدن و ساعتی برای خوابیدن داری؟آری نامی برای خوانده شدن کتابی برای آموختن و دانشی برای یاد دادن داری؟آری بدنی سلامت برای برداشتن سبد یک پیر زن. سخنی برای شاد کردن یک کودک دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟آری لحظه ای برای حس کردن قلبی برای دوست داشتن ![]() پس خوشبختی بسیار خوشبخت. + نوشته شده توسط پروین در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت
12:39 |
سلام الان که دارم این مطالبو میویسم تو دفتر ایسنام . خبرا رو به تهران ارسال کردم .. و تقریبا واسه امروز کاری نمونده که انجام نشده باشه نمیدونین چقد اینجا بدون حضور اقای محمودی سردبیر خبرگزاری ایسنا سرد و ساکته ... واقعا سخته تواینجور فضا کار کردن ... خیلی ناراحتم واقعا دیدن ایشون تو ی بیمارستان برام سخت بود. امیدوارم هر چه زودتر سلامتیشو نو به دست بیارن... براش دعا کنین + نوشته شده توسط پروین در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت
13:7 |
قطار می رود تو میروی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این ایستگاه رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام . + نوشته شده توسط پروین در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت
9:58 |
خیلی وقته که حس و حال نوشتن ندارم خیلی حرف هست خیلی دردهست خیلی ....اتفاق.... پیشامد ....خبر ..... نمی دونم این چند وقت دست و دلم به نوشتن نمی رفت می خواستم بنویسم ولی نمی شد اما امشب دیگه نمی تونم میخوام بنویسم خیلی دلم گرفته بعضی وقتا غم دنیا رو دلت سنگینی میکنه می خوای داد بزنی ولی نمی شه .... امشبم از اون شباست ها . سه روزی میشه که سرماخوردم روز سه شنبه کارامو تو ایسنا زود تموم کردم و اومدم خونه استراحت کنم که متوجه شدم یکی از بچه های همسایمون بنده خدا تو جاده تصادف کرده و فوت شده نمی دونین چه خبر بود.. منم شوکه شده بودم ..اصلا باورم نمیشد تا اینکه اعلامیشو دیدم و پرچم سیاهای دم در ... خیلی دلم سوخت... 23 سالش بود ... خیلی نارحت شدم .. دنیا واقعا ارزش نداره یه رو زهستیم یه روز.... بهتره از خودمون رده پای خوبی، پاکی ،محبت ،صداقت و.... به جا بذاریم طوری که روز رفتن همه از رفتنمون نارحت بشن نه خوشحال. بیاین طوری زندگی کنیم که دلی نشکنه وقلبی ازرده نشه ... دنیا به خدا ارزش نداره امشب شب میلاد امام هشتمه همون اقای غریبی که غریب نوازه ...همون که شمس الشموسه .... همون امامی که می گن اگه تو غربت طوس به زیارتش بری بهشت خدا برات واجب میشه. با دل نارحت و گرفتم ولی میگم شب قشنگیه خیلی دوست دارم برم زیارتش ولی توفیق نمیشه از خودش همین امشب می خوام که زیارتش رو زود نصیبم کنه + نوشته شده توسط پروین در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت
20:12 |
سلام ...سلام... سلام خوابی دیدم ...
دیدم که با خداوند سخن می گویم!!! زیبا بود و دوست داشتنی! نگاهش کردم و پرسیدم:پروردگارا...وقت داری از تو سوالی بپرسم؟ با مهربانی نگاهم کرد و گفت: بنده ی عزیزم وقت من ابدي است،هر آنچه را می خواهی بپرس... گفتم:پروردگارا...دوست دارم بدانم چه چيز تو را بيش از همهدر مورد انسان متعجب مي كند؟ تبسمی کرد و گفت:اينكه از بودن در دوران كودكي ملول مي شود، آرزو می کند زودتر بزرگ شود،وچون بزرگ شد،حسرت دوران كودكي را مي خورد! اينكه سلامتي اش را صرف بدست آوردن پول مي نماید،و بعد پولش را خرج سلامتي اش می کند! اينكه با نگراني نسبت به آينده زمان حال فراموشش مي شود،چنان كه ديگر نه در آينده زندگي مي كند و نه در حال! واينكه چنان زندگي مي كند كه گوئي هرگز نخواهد مرد، وچنان مي ميرد كه گوئي هرگز زنده نبوده است! آنگاه خدا دستان مرا در دست گرفت.مدتي هر دو ساكت مانديم ...آنگاه دوباره پرسیدم: خدایا !!!می خواهی از زندگی چه چیز را یاد بگیرم؟ عاشقانه نگاهم کرد،لبخندی زد و جواب داد: ياد بگيری نمي توان ديگران رامجبور به دوست داشتن خود كرد،اما مي توان محبوب ديگران شد!! ... ياد بگيری مي توان تنها ظرف چند ثانيه،زخمهاي عميقی در دل كساني كه دوستشان داریايجاد كنی،درحالی که سالها طول می کشد آن زخمها التيام یابد!! ... ياد بگيری هميشه كافي نيست ديگران تو را ببخشند،بلكه خودت نیز بايد خویشتن را ببخشی!! ... و ياد بگيری بخشیدن زیباست!! ... من اينجا هستم،هميشه و در همه حال . + نوشته شده توسط پروین در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت
7:56 |
سلام طی برنامه بازدید وزیر جهاد کشاورزی از طرحهای کشاورزی استان طبق هر برنامه دیگه گروه خبر نگارای قزوین براپوشش خبری این بازدید ها که میشه گفت مهم هستند همراه وزیر و هیات همراهش باید میرفتیم. البه چی براتون بگم از همون اول از یکی از کارمندای سازمان جهاد شنیدیم که انگاری هیات همراه وزیر ازدیدن 16 تا خبرنگار و عکاس شوکه شده بودن !!! شنیده ها حاکی از اون بود که انگار نباید بیشتر از 10 نفر خبرنگار دعوت می کردند.نمی دونم چرا ؟به خاطر همین مسئله مسئولین روابط عمومی سازمان زیاد مایل نبودن که ما تو بازدید ها باهاشون باشیم .ما تا اخر برنامه نفهمیدیم که از کجاها بازدید کردند. آخرشم که از ایستگاه تحقیقاتی انگور بازدید کردند بازم خبرنگارا نبودن .تازه وقتی می خواستیم برا مصاحبه به طرف وزیر بریم از یکی از آقایون شنیدیم که آقای وزیر خسته هستند وباز هم موفق نشدیم که حداقل یه سوال کوچولو بپرسیم...همه می دونیم که خبرنگارا نماینده مردم هستند چرا باید چنین برخوردهایی با اونها بشه .... ماتاکی باید تو برنامه ها ناهماهنگ باشیم ... چرا نباید برای همه چی برنامه ریزی بشه؟؟ به نظر من باید از قبل برای مصاحبه مطبوعاتی جناب وزیر وقتی رو هماهنگ می کردند تا هم اونا به مشکل برخورد نکنند و هم بچه های خبر نگار ...خبردار شدم که امروز جناب وزیر از طرحهای طارم سفلی هم بازدید کردند و گویا بعد او نهمه حرفای خبرنگارا در مورد مصاحبه امروز روابط عمومی جهاد تونسته یه وقتی رو بگیره ..البته من به خاطر کسالت و سردردی که داشتم نتونستم برم.درضمن دو تا خبر سخنرانی ها ی وزیر در بویین زهرا در ایسنا کار شد. + نوشته شده توسط پروین در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت
19:12 |
|
|